ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

217

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) پدرم از قول هنىّ آزاد كردهء عمر بن خطاب نقل مىكرد كه مىگفته است * من در آغاز كار همراه معاويه بودم و عليه على ( ع ) جنگ مىكردم . اصحاب معاويه مىگفتند به خدا سوگند هرگز عمار را نخواهيم كشت و اگر ما عمار را بكشيم همچنان كه مىگويند خواهيم بود ، ولى روز صفين من خود رفتم و كشتگان را ديدم كه عمار ياسر هم از ايشان بود و كشته شده بود . هنىّ مىگويد ، پيش عمرو بن عاص رفتم كه روى تختش نشسته بود . گفتم : اى ابو عبد الله ، گفت : چه مىخواهى ؟ گفتم : دقت كن با تو مىخواهم سخن بگويم . برخاست و پيش من آمد . گفتم : در مورد عمار ياسر چه شنيده‌اى ؟ گفت : پيامبر ( ص ) در آن مورد فرمود او را گروه ستمگر خواهند كشت . گفتم : عمار كشته شده است . گفت : اين سخن ياوه‌اى است . گفتم : چشم خودم او را ديد كه كشته شده است . گفت : برو به من نشان بده . او را بر بالين عمار بردم ، ساعتى نگريست و رنگ از چهره‌اش پريد . آن گاه خود را كنارى كشيد و گفت : كسانى او را كشته‌اند كه به جنگ آورده‌اند . وكيع بن جراح و محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از ابو قيس اودى ، از هذيل نقل مىكند * كسى به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : روى عمار بن ياسر ديوارى خراب شده و مرده است ، و پيامبر ( ص ) فرمود : نه عمار نمرده است . واقدى از عبد الله بن نافع ، از پدرش ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * روز جنگ يمامه عمار بن ياسر را روى سنگى ديدم كه فرياد مىكشيد و مىگفت : اى گروه مسلمانان آيا از بهشت مىگريزيد ؟ من عمار بن ياسرم پيش من بياييد و در همان هنگام ديدم كه لاله گوشش قطع شده و همچنان بالا و پايين مىپريد و در همان حال عمار به سختى مشغول جنگ بود . يزيد بن هارون گويد شعبه از قيس بن مسلم ، از طارق بن شهاب نقل مىكند * مردى از قبيلهء بنى تميم به عمار ياسر گفت : اى گوش بريده . عمار گفت : بهترين گوش مرا دشنام دادى ، شعبه مىگويد : گوش او در جنگى كه همراه پيامبر ( ص ) بود كنده شده بود . ابو داود سليمان طيالسى و يحيى بن عباد هر دو از شعبه ، از قيس بن مسلم ، از طارق بن شهاب نقل مىكند * اهل بصره براى تصرف آبى جنگ كردند و مردى از خاندان عطارد تميمى بر آنان فرماندهى داشت . اهل كوفه هم به سرپرستى عمار بن ياسر به يارى آنان رفتند . مردى كه از خاندان عطارد بود به عمار بن ياسر گفت : اى گوش بريده مىخواهى در غنيمتهاى ما شريك شوى ؟ عمار گفت : بهترين گوش مرا دشنام دادى . شعبه مىگويد : منظور